ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

دندون پنجم.ششم.هفتم و هشتم و راه افتادن کامل شاهزاده

1393/3/20 22:39
765 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسرم قند عسلم تاج سرم.

تو شدی شاهزاده ی خونه ی ما.

بابا محمود پادشاهمحبت....منم ملکهزیبا...توام که شاهزادهبغل

عزیزم بلا شدی .شاید این کلمه ی بلا شدی رو تو هر پست وبلاگم بگم.آخه نمیدونی چکارا که نمیکنی و هر روز بلا بازی هات بیشتر میشه.

مثلا همین دیشب یعنی 17 خرداد بود که تو از یه گوشه خونه مثه جوجه اردکا قدم زدی به گوشه ی دیگه ی خونه...منو نگاه میکردی و با لبخند و گفتن کلمه بَق بَق اومدی سمتنم.من شمردم قدمهاتو.هزار الله اکبر پنج شش قدم زدی.میدونی هنوز40روز مونده تا یک سالگیت!!!

برقو نشون میدی و میگی بَق.

مگس،مورچه،پشه و پرنده رو ببینی میگی توتو.البته با یه لحن خاااااص.رو ت تشدید میذاری. و ت رو میکشی.

گل رو میبینی و میگی گل.

 

عاشق توپی.قلش میدی و گاهی هم میفرستیش زیرمبل.و خودتم دمر میشی و اگه بتونی بر میداریش اگه نه شکایت میکنی.یوی از توپات با ضربه نور میده و تو هم میکوبیش به زمین و بعد تماشا میکنی.

به زبون خودت حرف میزنی و خیلی هم پر حرفی.

میگم توپ کجاس؟ب توپهات نگاه میکنی.

گربه کجاست؟به گربت نگاه مییکنی.خیلی هم پیشیو دوس داری.گذاشتمش زیر سرم و تا دیدی اومدی و سرمو هول میدادی تا گربه رو برداری.

امروز هم22 خرداد ماه دوباره تب کردنات شروع شد فک کنم برای دندون پنجمته....خیلی داغ شدی و باز دوباره استامینوفن روو کردم.

 

 بازیهایی ک انجام میدی♡

ماشین بازی.اینقد قشنگ میکشیش رو زمین و دوس داری.بعضی وقتاهم رو صفحه tvخنثی

 کلاغ پر با من♡کلاااغ پر...توتو پر...امیررضا پر...امیررضا ک پر نداره از خودش خبر نداره...وقتی ک پر دار شد...باباش خبر دار شد.این بازی رو با عمو هم انجام میدی و تا اسم ببعی رو بیارن شورو میکنی به دست زدن ک ببعی ک پر نداره....

همراه من دستتو رو زمین میذاری و میگی پر.

سوار دوچرخت میکنم و تو خیابون دورت میدم.

امیررضا بهت شونه میدم و میکشی رو موهام.نون میدم میزنی ب لبام و اینقد فشار میدی یعنی بخور.

میگم بینی بده بینی بده سرتو میاری جلو و بینی تو میاری جای دستم.

وقتی اب میخوای خودت میری جای یخچال و اگه لیوان اونجا باشه بر میداری.

دیشب23خرداد یه حرکت خیلی جالب ازت دیدم ک دبگه داشتم شاخ در میاوردم

داشتی پی پی میکردی و منم میگفتم اه اه.پیف پیف.همیشه موقع پی پی این کلماتو میگم .بعد یه لحظه حوله رو برداشتم تا بشورمت دیدم یه پاچه شلوارکتو دراوردی و میخوای اون یکی رو هم در بیاری.و بعد اون یکی پاچه روهم دراوردی و ب من لبخند زدی .بعد من کلی تشویقت کردم و گفتم بیا بریم حیاط بشورمت دیدم داری پوشکو هم میکشی تا دریاری.و چسب پوشکو هم باز کردی...امیررضا واقعا تو باهوشی هزار ماشالله.این کارو در 10ماه و 27روزگیت انجام دادی.

میبرمت تو حیاط و میشورمت و بعد خیلی حرفه ای تو دسشوی میگیرمت تا جیش بکنی.هههه.البته اینکارو دوس نداری منم دیگه انجامش نمیدم.

..

.

.

.

.

الانم که تیر ماه شده و خیلی قشنگ راه میری و ماهم کیف میکنیم.

میری سر کشو و تموم لباساتو میریزی بیرون و میری پای کابینتا و کاسه بشقابای منو نیریزی بیرون...خسته شدم بس ک با پارچه در کابینتا رو بستم.دیگه زدم به در بیخیالی.بزن بشکن....گناه داری آخه ماشالله بس که فضول و کنجکاوی همش در حال اکتشافی و منم دایم در حال گفتن جیزه.دست نه.بذار بشین.نکن....وای بی خیال !تو الان موقع شیطنت و بازیته...خوب دوس داری با لوازم بزرگترا بازی کنی اشکال نداره عسلم راحت باش

 دیگه به خودم قول دادم اینقد بهت گیر ندم.

بهت نگاه میکنم و میگم این کوچولو با نیم وجب قد زورش از من بیشتره...گاهی اشک منو در میاری و میفهمم چقدر تو قوی هستی کوچولوی دوس داشتنی.

راستی میبرمت تو خیابون و با دوچرخه ک بازیت نیدم بعد از تو دوچرخه نیارمت پایین و یه دستتو میگیرم تا خودت قدم بزنی.تو بیشتر دوس داری دستتو نگیرم .بعضی وقتاهم دستتو ول میکنم و تو هم نثه جوجه اردکا راه میری.

راستی عسلم بهت میگم بوسه بده لباتو میچسبونی رو لبام و وااااقعنی بوس میدی با صدا.

ادکلن میدم میگم بو کن و تو میگیری جای مماخت و به به.

30خرداد دندون نیش بالاییت در اومد و 4 تیر تیر دندونای نیش پایینیت در اومد.و دندون نیش بالایی سمت چپی 10 تیر در اومد

پسندها (3)

نظرات (16)

زهرا (مامان شایان)
16 تیر 93 1:14
سلام.هزار مشالله چقدر چیز یاد گرفتی خاله جون...دندونای جدید مبارک...تولدتم پیشاپیش مباااااااارک
مامان عاطفه ی عاشق
پاسخ
مرسی خاله جون
مامان بردیا شیطون
16 تیر 93 15:08
جووووووووووووووووووووووووووووووووونم ماشالا..... حسابی اقا شدی..... فدات بشم چه کارایی یاد گرفتی.... هر چی بزرکتر میشن شیرین تر میشن..... فدات
مامان بردیا شیطون
16 تیر 93 15:08
کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش را با جهان بیگانه کرد ... هرچه در آن کوی بود از معرفت ... شست و با خود برد سیل بی صفت ... از تمام کوچه تنها یک نفر ... خانه اش ماند و خودش جست از خطر ... رسم و راه نیک هرجا بود و هست ... از نهاد مردم آن کوچه است ... چونکه در اندیشه ام اینگونه ای ... حتم دارم از بچه های آن کوچه ای ..
فریده مامان آیهان
20 تیر 93 4:38
سلام عاطفه جون.ماشالله به امیررضا جون. چرا لباس زنبوری رو خودت نمیدوزی؟مال آیهانو که دیدی همه هم خوششون اومده بود هیچکسم باور نمیکرد خودم دوختم.میتونی خودت راحت بدوزی. خرید اینترنتی هم هس (من بعدا دیدم کپی مال آیهان بود قیمتشم 55هزار)بنظر من کاری نداره میتونی.
مریم
20 تیر 93 11:46
سلام تورو به حضرت زهرا قسم متن رو نخون اول یه آرزو کن قشنگترین رویات درعرض4روز اتفاق میفته اما اگه نفرستی 4اتفاق بد برات میفته به 10نفربفرست بعداز28دقیقه کسی بهت زنگ میزنه که انتظارشو نداری.
مامان بردیا شیطون
20 تیر 93 12:19
_______________@@@@@ ________________@@@@@ ________________@@@@@ ________________@@@@@ ________________@@@@@ ________________@@@@@ ________________@@@@@ ________________@@@@@ ________________@@@@@ ________________@@@@@ ___@@@@@@@@@@@@@@ ___@@@@@@@@@@@@@@ _________@@@@@@@ _____@@@@@@@@@@@ ___@@@@@______@@@@@ __@@@@@_________@@@@@ _@@@@@___________@@@@@ _@@@@@___________@@@@@ _@@@@@___________@@@@@ __@@@@@_________@@@@@ ___@@@@@______@@@@@ ______@@@@@@@@@@@ _________@@@@@@@ __@@@@@____________@@@@@ ___@@@@@__________@@@@@ ____@@@@@________@@@@@ _____@@@@@______@@@@@ ______@@@@@____@@@@@ _______@@@@@__@@@@@ ________@@@@@@@@@@ _________@@@@@@@@@ _________@@@@@@@@ __________@@@@@@@ ___________@@@@@@ _@@@@@@@@@@@@@ _@@@@@@@@@@@@@ ____________@@@@@ ____________@@@@@ ____________@@@@@ _@@@@@@@@@@@@@ _@@@@@@@@@@@@@ ____________@@@@@ ____________@@@@@ ____________@@@@@ _@@@@@@@@@@@@@ _@@@@@@@@@@@@@
مامان ایلیا(آرزو)
21 تیر 93 9:01
سلام عزیزم خوبید وای چه قد مطالبت قشنگ بود خیلی خوشم اومد ایشالا که همیشه سالم باشه و خوشبخت باشید با این گل پسر باهوش مرواریداتم مبارک عسلم
فریده مامان آیهان
21 تیر 93 16:51
سلام عاطفه جون وبت دیر باز شد نظرمو برات تلگراف زدم امیدوارم بهت رسیده باشه اگه نرسیده خبرم کن. قربونت.
فدایی محیا
22 تیر 93 18:33
سلام دوست گلم شماخوبین.ماشالله ب این پسر نازم.منم دیگه خیلی حال ندارم بیام وبلاگ.شاید از اثرات روزه داری باشه خلاصه ک همیشه ب یادتونیم
مامان کیان کوچولو
26 تیر 93 12:12
ای جانم چ کوچول موچوله که تو لباسشویی هم جا شده ، عزیزم خیلی شیطونیا کوچولوووو
مامان بردیا شیطون
27 تیر 93 12:43
دو چیز حیرانم میکند : یکی رنگ آبی دریا که میبینم و میدانم که نیست و دیگری صفای باطن زیبای دوست که نمیبینم و میدانم که هست
عاطفه
28 تیر 93 12:24
سلام پسر بامه ای دارین ان شاالله زر سایه ی پدر و مادرش بزرگ شه
معصومه
29 تیر 93 12:18
قوربونش برم تولدش مبارک..انشاالله صدسالگیش..الهی شکرت مبارک باشه راه افتادنش زرنگه از بس این آقا پسرما
مامان هدی و بابا هادی
31 تیر 93 0:24
سلام ماشاالله به پسری زرنگ به ما هم سر بزن عزیزم
مامان بردیا شیطون
31 تیر 93 16:57
جوانی‌هایت را با بچگی‌هایم پیر کردم .......... مرا به موی سپیدت ببخش مادر!!!
مامان بردیا شیطون
31 تیر 93 16:58
سلام خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ این گل پسر خاله خوبه؟؟ حسابی به جای ما ببوسش